تبليغاتX
عاشق و معشوقه

arashlover

آرش و امیر

arashlover

http://arashlover.blogfa.com

عاشق و معشوقه

عاشق و معشوقه

عاشق و معشوقه

هر چی که لازم داری هست
مشکی رنگه عاشقی

عاشق و معشوقه

عاشق و معشوقه
مشکی رنگه عاشقی

دوستانه گلم اگه خواستید ادامه مطلب را مشاهده کنید روی علامت  ( + ) کلیک کنید

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 و ساعت 0:30 |
شعر : بهار

شعر : بهار

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 23:14 |
همیشه دوستت دارم

همیشه دوستت دارم

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 23:12 |
زمان مرگ ؟؟؟؟؟

سلام به همه رفقا

داشتم می گشتم تو اینترنت یه چیز جالب برخوردم !!!!! محاسبه زمان مرگ شما ؟؟؟؟؟؟ من امتحان کردم و گفت ۶۲ سال دیگه زندم میگم شما هم امتحان کنید !!! بچه ها راست و  دروغش با خودش 

http://www.online-iran.com/zaman-marg 

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 23:18 |
از خدا خواستم

از خدا خواستم

من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا   لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 2:21 |
اخرين لحظه ديدار

اخرين لحظه ديدار

در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 2:20 |
از خدا خواستم

از خدا خواستم

من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا   لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 2:19 |
جهنم سرگردان
جهنم سرگردان

شب را نوشيده‌ام .
وبر اين شاخه‌هاي شكسته مي‌گريم.
مرا تنها گذار
اي چشم تبدار سرگردان!
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پرپر كنم.

 

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 2:18 |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ