خاموش کردن کامپیوتر در یک زمان معین توسط ویندوز xp
ممکن است این مسئله برای شما نیز پیش آمده باشد که دوست داشته باشید سیستم خود را به حالتی تنظیم کنید که به فرض پس از یک ساعت به شکل اتوماتیک خاموش شود. برای این کار راه های مختلفی همانند استفاده از نرم افزارهای متفرقه وجود دارد ، اما ویندوز XP نیز امکان این کار را به شکلی مخفی داراست! بدین شکل که با یک عمل ساده میتوان تایمری را ظاهر کرد که بسته به زمان دلخواه شما سیستم را خاموش خواهد کرد. در این ترفند قصد داریم به معرفی این ترفند که بسیاری از آن بی خبرند بپردازیم.
توجه: برای خواندن ادامه این ترفند بر روی ادامه متن کلیک کنید.
برای اینکار:
از منوی Start وارد Run شده و عبارت زیر را وارد نمایید:
Shutdown -s -t TIME
دقت کنید که به جای عبارت TIME زمان دلخواهی که میخواهید سیستم پس از آن خاموش شود را بر حسب ثانیه وارد نمایید.
به عنوان مثال قصد داریم تا کامپیوتر یک ساعت دیگر به شکل اتوماتیک خاموش شود ، برای این کار کافی است عبارت Shutdown -s -t 3600 را در Run وارد نموده و نهایتأ Enter بزنیم.
پس از این کار خواهید دید پنجره ای باز خواهد شد که تایمر آن تا زمان به صفر رسیدن و خاموش کردن سیستم کار خواهد کرد.
برای رستارت کردن اتوماتیک هم (ترفندستان) میتوانید از دستور زیر بهره بگیرید:
Shutdown -r -t TIME
برای متوقف کردن تایمر هم میتوانید دستور زیر را در Run وارد کنید:
Shutdown -a
همه و همه چیز در وبلاگ نظر بده تا بدونم در مورد چه موضوعی بیشتر بنویسم tanx
پیامک جدید sMs
هميشه عكس همسرت رو توي كيفت داشته باش تا هر وقت مشكلي داشتي ببينيش و يادت بياد كه مشكل بزركتري هم هست!!!!!!!!
از برگ گل نازكتري از هر چه گويم بهتري خوبان فراوان ديده ام اما تو چيز ديگري
عشقت را نصيب كسي كن كه لايق ان باشد نه تشنه ي ان زيرا هر تشنه اي روزي سيراب ميشود.
ادامه در ادامه مطلب (نظر یادت نره اگه امتیازم بدی چه بهتر ![]()
![]()
![]()
![]()
)
عشق ، یعنی …
عشق یعنی مستی دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
نظر یادت نره ![]()
نیمی از عشق شاعری است
اگر لذت ترك لذت بداني
دگر شهوت نفس لذت نخواني
از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد
عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل
روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب
روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام
ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
از سر برون نميرود اين آرزو مر
گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد
آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد
توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم
هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد
منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد
نيازارم ز خود هرگز دلي را
كه مي ترسم در آن جاي تو باشد
گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم
گرچه میدانم نميآيد،ولي هردم از شوق
سوي درميآيم و هرسو،نگاهي میکنم
از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
اين اتش عشق است نسوزد همه كس را
آورم پيش تو از شوق پيام دگران
گويمت تا سخن خويش به نام دگران
من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم
گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار
غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي
گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند
حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند
گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نيست بگو راست بگو
صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط
تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط
گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم
هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم
غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر
شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر
دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست
آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست
زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم
چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم
تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم
بشنو از ني چون شكايت ميكند
از جداييها حكايت ميكند

