تبليغاتX
عاشق و معشوقه

arashlover

آرش و امیر

arashlover

http://arashlover.blogfa.com

عاشق و معشوقه

عاشق و معشوقه

عاشق و معشوقه

هر چی که لازم داری هست
مشکی رنگه عاشقی

عاشق و معشوقه

عاشق و معشوقه
مشکی رنگه عاشقی
Best Life

 

بهترین لحظات زندگی

 

 


To fall in love
عاشق شدن


To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخندی که دلت درد بگیره


To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا ایمیل داری


To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری


To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی


To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

ادامه مطلب نظر باز دوباره که یادت رفت (+)

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 22:25 |
شما هیچ بدهی به من ندارید

يک روز بعد ازظهر وقتی که جو با ماشين پونتياکش می‌کوبيد که بره خونه زن مسنی رو ديد که اونو متوقف کرد. ماشين مرسدسش پنچر بود. جو می‌تونست ببينه که اون زن ترسيده و بيرون توی برفها ايستاده تا اينکه بهش گفت: " من جو هستم و اومدم که کمکتون کنم." زن گفت:" من از سن لوئيز ميام و فقط از اينجا رد می شدم. بايستی صدتا ماشين ديده باشم که از کنارم رد شدن و اين واقعا لطف شما بود." وقتی که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده شد که بره، زن پرسيد:" من چقدر بايد بپردازم؟" و جو به زن چنين گفت: "شما هيچ بدهی به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطی بوده‌ام و روزی يکنفر هم به من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می‌خواهی که بدهيت رو به من بپردازی بايد اين کار رو بکنی. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!" چند مايل جلوتر، زن کافه کوچکی رو ديد و رفت تو تا چيزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده. ولی نتونست بی توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتی بگذره که می‌بايست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود. او داستان زندگی پيشخدمت رو نمی‌دانست و احتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد. وقتی که پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلار شو بياره زن از در بيرون رفته بود. درحاليکه روی دستمال سفره اين يادداشت رو باقی گذاشت. اشک در چشمان پيشخدمت جمع شده بود، وقتی که نوشته زن رو می‌خوند: "شما هيچ بدهی به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطی بوده‌ام و روزی يکنفر هم به من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهيت رو به من بپردازی، بايد اين کار رو بکنی. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!" اونشب وقتی که زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت، به تختخواب رفت در حاليکه به اون پول و يادداشت زن فکر می کرد. وقتی که شوهرش دراز کشيد تا بخوابه به آرومی و نرمی به گوشش گفت: "همه چيز داره درست ميشه. دوستت دارم، جو!"

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت 17:58 |
best wallpaper

BEsT wallPaPer For UUUUU

ادامه در ادامه مطلب (+)

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 و ساعت 20:43 |
خوش اومدی

سلام به همه دوستان عزیزم امروز می خوام یه نویسنده جدید به شما معرفی کنم !!!!!!!!!!!

tt از امروز با مطالب جالبش ما رو همراهی می کنه امیدوارم از مطالبش خوشتون بیاد

امیر مدیر وبلاگ به تو tt عزیز خوش اومد می گه

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 و ساعت 20:4 |
ّّّّبببببخشییییییییییید

ببخشییییییییییییییید

ببخشید اگه نتونستم آپ کنم اینترنتم Down  شده بود

ولی الان چندتا عکس جدید دارم

یه سوپرایز ادامه مطلب حتما نگاه کن !!!!!

 

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در سه شنبه پنجم آذر 1387 و ساعت 20:38 |

دوستانه گلم اگه خواستید ادامه مطلب را مشاهده کنید روی علامت  ( + ) کلیک کنید

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 و ساعت 0:30 |
شعر : بهار

شعر : بهار

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 23:14 |
همیشه دوستت دارم

همیشه دوستت دارم

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 23:12 |
زمان مرگ ؟؟؟؟؟

سلام به همه رفقا

داشتم می گشتم تو اینترنت یه چیز جالب برخوردم !!!!! محاسبه زمان مرگ شما ؟؟؟؟؟؟ من امتحان کردم و گفت ۶۲ سال دیگه زندم میگم شما هم امتحان کنید !!! بچه ها راست و  دروغش با خودش 

http://www.online-iran.com/zaman-marg 

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 23:18 |
از خدا خواستم

از خدا خواستم

من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا   لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 2:21 |
اخرين لحظه ديدار

اخرين لحظه ديدار

در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 2:20 |
از خدا خواستم

از خدا خواستم

من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا   لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 2:19 |
جهنم سرگردان
جهنم سرگردان

شب را نوشيده‌ام .
وبر اين شاخه‌هاي شكسته مي‌گريم.
مرا تنها گذار
اي چشم تبدار سرگردان!
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پرپر كنم.

 

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 2:18 |
PC

خاموش کردن کامپیوتر در یک زمان معین توسط ویندوز xp

ممکن است این مسئله برای شما نیز پیش آمده باشد که دوست داشته باشید سیستم خود را به حالتی تنظیم کنید که به فرض پس از یک ساعت به شکل اتوماتیک خاموش شود. برای این کار راه های مختلفی همانند استفاده از نرم افزارهای متفرقه وجود دارد ، اما ویندوز XP نیز امکان این کار را به شکلی مخفی داراست! بدین شکل که با یک عمل ساده میتوان تایمری را ظاهر کرد که بسته به زمان دلخواه شما سیستم را خاموش خواهد کرد. در این ترفند قصد داریم به معرفی این ترفند که بسیاری از آن بی خبرند بپردازیم.

توجه: برای خواندن ادامه این ترفند بر روی ادامه متن کلیک کنید.

برای اینکار:
از منوی Start وارد Run شده و عبارت زیر را وارد نمایید:

Shutdown -s -t TIME

دقت کنید که به جای عبارت TIME زمان دلخواهی که میخواهید سیستم پس از آن خاموش شود را بر حسب ثانیه وارد نمایید.
به عنوان مثال قصد داریم تا کامپیوتر یک ساعت دیگر به شکل اتوماتیک خاموش شود ، برای این کار کافی است عبارت Shutdown -s -t 3600 را در Run وارد نموده و نهایتأ Enter بزنیم.

پس از این کار خواهید دید پنجره ای باز خواهد شد که تایمر آن تا زمان به صفر رسیدن و خاموش کردن سیستم کار خواهد کرد.

برای رستارت کردن اتوماتیک هم (ترفندستان) میتوانید از دستور زیر بهره بگیرید:

Shutdown -r -t TIME

برای متوقف کردن تایمر هم میتوانید دستور زیر را در Run وارد کنید:

Shutdown -a

 

همه و همه چیز در وبلاگ نظر بده تا بدونم در مورد چه موضوعی بیشتر بنویسم  tanx

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 23:49 |
sms جدید

پیامک جدید sMs

هميشه عكس همسرت رو توي كيفت داشته باش تا هر وقت مشكلي داشتي ببينيش و يادت بياد كه مشكل بزركتري هم هست!!!!!!!!

از برگ گل نازكتري از هر چه گويم بهتري خوبان فراوان ديده ام اما تو چيز ديگري

عشقت را نصيب كسي كن كه لايق ان باشد نه تشنه ي ان زيرا هر تشنه اي روزي سيراب ميشود.

ادامه در ادامه مطلب (نظر یادت نره اگه امتیازم بدی چه بهتر )

|+| نوشته شده توسط آرش و امیر در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 23:38 |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ